ی و شناخت ابعاد وجودی انسان به منظور شناخت نیروهای بالقوه انسانی و سر انجام بیان لوازمات سیر حرکتی انسان و بررسی روابط انسانی قابل ملاحظه است.
* مبانی انسان شناسی فرهنگی در آموزه های قرآنی و اسلامی می تواند به اصول فرهنگ ساز که وجود آنها مجموع باعث به وقوع پیوستن جامعه فرهنگی قرآنی میشود بپردازد. از جمله این اصول عبارتند از: عدالت، آزادی و مساوات، تعاون ، انظباط اجتماعی و… است.
یشینه موضوع تحقیق
تحقیق و پژوهش در انسان و ابعاد وجودی وی از دیر باز مورد توجه بوده است و همه ادیان و مکاتب هریک به گونهای به این مسئله پرداختهاند پیشگامان این عرصه اولیاء الله و پیامبران بوده اند و سپس انسان شناسان، عالمان، فیلسوفان و عارفان نیز تلاشهایی را در این عرصه انجام داداند. انسانشناسی به شکل رسمی در دهه 1860 شکل گرفت و تا پایان قرن به عنوان یک رشته دانشگاهی مطرح گردید هرچند قبلاً “تایلر و مرگان” تحقیقاتی را در این زمینه انجام داده بودند.
امروزه انسانشناسی با علوم گوناگونی چون زیست شناسی، روانشناسی، جامعه شناسی، تعلیم و تربیت، علوم سیاسی، جغرافیا، اقتصاد،تاریخ، ادبیات و فرهنگ و هنر در ارتباط است و با رشد این علوم زمینه تحقیق و تفحص در این راستا فراهم آمده است.
انسان شناسی فرهنگی علمی جدید است که اولین تلاشها در زمینه آن در غرب به صورت مردم نگاری و قوم نگاری انجام گرفته است. منابعی که در این رابطه تدوین شده اند غالباً جنبه میدانی و تجربی دارند و شایسته است که این علم از منظر قرآن باز بررسی شود.
اهداف تحقیق
هدف اصلی
* بیان مبانی انسان‌شناسی فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم
اهداف فرعی
* بررسی مفهوم شناسی واژگان مربوط به “مبانی انسان‌شناسی فرهنگی”
* تبیین مبانی انسان شناسی عام از دیدگاه قرآن کریم.
* بررسی اصول و شاخصههای انسان شناسی فرهنگی از دیدگاه قرآن کریم
اهمیت و ضرورت تحقیق
انسان همواره در اندیشه رشد، تعالی، پیشرفت و کمال بوده و برای رسیدن به این مهم در تکاپوی تنظیم برنامه ای جامع و کامل بوده است. تجربه تاریخی بشربت به خوبی نشان داده که این تلاشها به دلیل عدم شناخت کافی از ابعاد وجودی انسان و صفات او در برخورد با جامعه و سپس تبیین آنها در آداب و رسوم، گرایشها، عادات، بینشها رفتارها و …، هیچگاه به طور کامل به نتیجه نرسیده است.
از طرفی، جامع? بشری بعد از تحمل تجربه‌های تلخ تاریخی خود، حال در عصر کنونی به چالش و بن‌بستی جدی در قبال آن برخورد نموده است. بنابراین از یک طرف،با توجه به نوپایی موضوع در میان مسلمانان و کمبود منابع در این عرصه و همچنین با توجه به این‌که اید? اسلامی آن، به گونه‌ای جامع‌نگر و تفصیلی، تاکنون تشریح و تبیین نشده، تحقیق در این موضوع و تشریح ابعاد آن، با تکیه بر آموزه‌های منبع اصیل شریعت؛ یعنی قرآن کریم، ضروری به نظر می‌رسد.
جنبههای نوآوری
نظر به این که انسان محور تمامی آن چیزی است که با او ارتباط دارد از جمله دین، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و… و با توجه به اینکه بیشتر پژوهش های انجام گرفته در زمینه انسان شناسی ناظر به بعد فردی می باشد لذا بررسی و تببین ابعاد اجتماعی انسان در عرصه بین رشتهای و قرآنی به خصوص در زمینه موضوع “انسان شناسی فرهنگی” ضروری به نظر میرسد. این تحقیق با نگاه مبنایی خود و با توجه به اینکه تحقیقات انجام شده اکثراً در غرب و به صورت تک بعدی به مردم نگاری و قوم نگاری پرداخته شده و این موضوع با دید گستردهتری که بیان شد از دیدگاه قرآن کریم تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است، بسیار ارزشمند خواهد بود.
سازمان‌دهی پژوهش
پژوهش حاضر در سه فصل کلی نگارش می‌یابد. فصل اول آن با عنوان “مفهوم شناسی پژوهش” می‌پردازد. فصل دوم پژوهش، با عنوان “مبانی انسان شناسی عام قرآنی در پردازش الگوی مطلوب” در سه بخش، به “فلسفه آفرینش” ، “ابعاد وجودی انسان” و “روابط انسانی در عرصه وجود” پرداخته است. در پایان، فصل سوم با عنوان “مبانی انسان شناختی نظام فرهنگی اسلام” در قالب دو بخش به عنوان‌های مانند: “مبانی نظری نظام فرهنگی اسلام” و “مبانی انسان شناختی نظام فرهنگی اسلام” است.
فصل اول: مفهوم شناسی

مفاهیم تحقیق – که هدف از آنها روشن شدن مفهوم عنوان تحقیق است- در هر پروژه به دو دسته تقسیم می گردد: مفاهیم بنیادین؛ یعنی مفاهیمی که در عنوان پژوهش به کار رفته است و هدف از بررسی این واژگان روشن و آشکار سازی عنوان پژوهش است. در عنوان این پروژه کلماتی مانند: انسان شناسی، فرهنگ، مبنا و مبانی وجود دارد که در ادامه به بررسی آنها پرداخته می شود. علاوه بر مفاهیم بنیادین مفاهیمی کلیدی نیز در متن پژوهش وجود دارد که بررسی آنها موجب فهم و درک بهتر متن میشود. این واژگان که در ذیل عنوان “مفاهیم عملیاتی” مورد توجه قرار میگیرند در واقع مفاهیم نوع دوم پژوهش هستند. مفاهیم مورد توجه در این حوزه عبارتند از: رشد، هدایت،پیشرفت، توسعه، الگو، توسعه. در پایان فصل نیز، مفهوم عنوان پژوهش، در یک تعریف مشخص، به مخاطب ارائه می‌شود.
1-1. مفاهیم بنیادین
در ذیل به مفاهیم بنیادین پژوهش حاضر – با توضیحاتی که گذشت- پرداخته میشود:
1-1-1. انسانشناسی
واژه انسان شناسی (نام رشتهای که از ریشه یونانی anthropos به معنای”انسان” و logos به معنای “شرح” گرفته شده است) که در سادهترین معنای تحت اللفظی به معنای “مطالعه انسان یا صفات انسانی” است.1
بحث از انسانشناسی از دیر زمان در مکاتب و ادیان مختلف مورد توجه و دقت قرار گرفته است و با توجه به اینکه اهتمام اصلی این پروژه به انسانشناسی فرهنگی است؛ بدین روی لازم و ضروری است که به بررسی پیشینه تاریخی آن پرداخته شود. در ذیل، به بررسی انسان و انسانشناسی و علم انسانشناسی در سه حوزه “انسانشناسی در غرب”، “انسان شناسی در اسلام” و در نهایت “انسان شناسی در ادبیات قرآنی” پرداخته میشود.
1-1-1-1. انسانشناسی در اندیشه غرب
همانطور که گفته شد، بحث از انسان و انسان شناسی قدمتی دیرینه دارد؛ زیرا انسان همواره در اندیشه شناخت ابعاد وجودی، فلسفه خلقت و جایگاه انسان در نظام هستی برای دستیابی به “چگونگی زیستن و بهتر زیستن” بوده است. یونانیان، مصریها، رومیها، هندیها، چینیها و رویهمرفته متفکران جهان باستان، هریک در این راه کوششهایی کردهاند.
“توسیدید”، مورخ یونانی را نخستین کسی می دانند که بر اهمیت شناخت انسانهای ابتدائی و منشأ طبیعی انسان تأکید کرد. وی گفته است که: “انسان زاده زمین است”.
“ارسطو” فیلسوف یونانی نیز اولین کسی بود که اصطلاح”آنتروپولوژی” را به کار برده و در همین راستا به منظور بررسی دقیق ساختمان انسان و مقایسه و تمایز انسان با حیوانات کوششهایی را نیز انجام داد و با نگاشتن کتاب”اصول حکومت آتن” به یک سلسله منوگرافیهایی که جنبه مردم شناختی داشت، پرداخت.
“هرودوت” در سفرنامه خود با گردآوری اطلاعاتی درباره “فرهنگ و تمدن ملل غیر یونانی” به تشریح و توصیف جنبههای مختلف فرهنگی اقوام و ملل پرداخت.
از دیگر نویسندگان و اندیشمندانی که میتوان آنها را پایهگذاران این حوزه بهشمار آورد عبارتند از: هومر (نویسنده یونانی و لاتینی) ، هزیود، فیثاغورث، آریانوس و تاسیت.
در دوره قرون وسطی هر صاحبنظری میکوشید تا درباره شناخت انسان و منشأ آن مطالعاتی انجام دهد. اما این تلاشها عملاً در بسیاری از موارد به دلیل فشار نظامهای حاکم و کلیسا مبنی بر این عقیده که: “هیچکس نمیتواند خارج از آنچه در کتاب مقدس آمده است نظری دهد یا در آن تردید کند”، ناتمام میماند. در این دوره اعتقاد بر این بود که انسان در بین موجودات زمین، در بالاترین جایگاه قرار دارد و زمین مرکز عالم است.
در سال (1453م) پس از برافتادن امپراتوری روم شرقی، بررسی و توصیف اقوام و ملل گوناگون بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت و بعد از آن بود که جهان تاریک قرون وسطی از دیدگاه انسانشناسان بازشده و انگیزههای آگاهی افراد به ماجراجویی ارتقاء پیدا کرد.
در پایان این دوره (قرون وسطی) و به خصوص قرن16میلادی، تحولات اقتصادی- اجتماعی گستردهای در پی حوادث تاریخی، سیاسی، نظامی و غیره در سطح جهان رخ داد که مغرب زمین را به شناخت درست طبیعت و انسان و عوامل وابسته به آن برانگیخت.
در قرن 18 میلادی، روشهای سنتی جای خود را به روشهای علمی داد و دانشمندان به منظور کشف چگونگی زیست گیاهان و جانوران آنها را طبقهبندی نموده و به