فرهنگ” است که در ذیل به بررسی لغوی و اصطلاحی آن پرداخته می شود:
1-1-2-1. مفهوم لغوی فرهنگ
این واژه در زبان لاتین در ابتدا (از زبان کلاسیک ) به صورت culture به معنای کشت و کار و پرورش به کار میرفت و به همین دلیل است که این معنا هنوز در کلماتی مانند agriculture (کشاورزی) ، horticulture (باغبانی) ، cult و cultus (آیین) دیده میشود.4
در آلمان برای اولین بار به صورت kulture به معنای جوامع بشری به کار رفت5 که می توان آن را نزدیکترین معنا به معنای اصطلاحی و کنونی آن دانست.
واژه فرانسوی فرهنگcoltore ، نیز در قرون وسطی به معنای “پرستش مذهبی” و واژه coulture یا coture به معنای “مزرعه شخم زده یا بذر پاشیده”6 و سرانجام در قرن 18 به معنای “تربیت روح” نیز مورد استفاده قرار گرفت7.
در زبانهای رومیک نیز در ابتدا واژه civilization را به جای culture در معانی “بهگشت، پرورش و پیشرفت به سوی کمال” استفاده میشد.8
ناگفته نماند که این واژه در بسیاری از زبان های اروپایی هنوز هم در همان معنای آغازین به کار می رود مانند: معنای “کشت باکتری و پرورش گیاه در زبانهای روسی و بلغاری”.9
در زبان یونانی، واژه فرهنگ (paideia) به معانی “ادب”، “رشد و تربیت” و در زبان چینی واژه (wen-hua) به جای کولتر و تمدن استعمال میشود.
در افقانستان و تاجیکستان اصطلاح کولتر، هند واژه (sabhyata) ، زبان ترکی واژه کلتر، زبان روسی واژه (kultura) و بالأخره در زبان ایسلندی، (menninz) ترجمه شده است.10
با دقت در معانی بیان شده به خوبی نمایان میشود که اصل این کلمه همان “پرورش دادن و بهبود بخشیدن” است که هم در مورد “زمین” و هم “آیین” که نوعی “پرورش و بهبود روحی” را به همراه دارد و هم پیشرفت که خاستگاه تغییر، بهبود و پرورش جوامع است رواج پیدا کرده است. البته این مفهوم در معنای آلمانی آن (جوامع بشری) نیز که خاستگاه پیشرفت هستند تا حدودی محسوس است.
فرهنگ در زبان عربی با واژه “الثقافه” بیان میشود. این واژه در اصل به معنای “چوب یا آهنی که آهنگر و نیزهگر به وسیله آن شیء کج را تساوی میبخشد”، به کار میرفته است و سپس در معانی دیگری همچون: “تیزهوشی”11، “زیرکی”12، “پیروزی”13، “اخذ کردن”14، “جنگ و پیکار”15، “پیدا کردن و مصادف شدن”‏16، “مهارت و دانش”17 توسعه مفهومی پیدا کرده است. با دقت در معانی فوق و خصوصاً معنای اولیه آن وهمچنین آیات قرآن کریم به نظر میرسد، مفهوم مشترک همه آنها معنای”برخورد کردن” باشد. در قرآن کریم نیز یک آیه به چشم می خورد که گفته شده واژه “لسان” به کار رفته در آن به معنای فرهنگ است؛ یعنی پیامبران، با فرهنگ و زبان مردم زمان خود آشنا بوده و طبق فهم آنان تبلیغ مى‏کردند: 18
(((((( ((((((((((( ((( ((((((( (((( ((((((((( ((((((((( … (ابراهیم/4)
در زبان فارسی واژه فرهنگ ‏از “فر”، که پیشوند است و “هنگ” از ریشه “ثنگ” به معنی “کشیدن” و نیز به معنی “تعلیم و تربیت” و “فرهنج” (که علم و دانش و ادب باشد) است.19 از این ریشه است واژه فارسی”هنگ” به معنای “قصد” و “آهنگ”، “هنجیدن” و “هیختن” و “انجیدن” (بیرون کشیدن و بر آوردن) .20
فرهنگ در زبان فارسی در دورههای مختلف به معانی متفاوت به کار رفته است از جمله در معانی: “ادب”، “تربیت”، “دانش”،‌”علم”، “معرفت”، “مجموعه آداب و رسوم”، “مجموعه علوم و معارف و هنر‌های یک قوم” آمده است.21 این واژه در زبان فارسی از واژه‌های بسیار کهن است که نه تنها در نخستین متنهای نثر فارسی دری، بلکه در نوشته‌های بازمانده از زبان پهلوی نیز فراوان یافت می‌شود.
1-1-2-2. مفهوم اصطلاحی فرهنگ
واژه “فرهنگ” در ادامه سیر تحول خود به جوامع بشری ورود پیدا می کند و اندک اندک دانشمندان علوم اجتماعی به این نتیجه رسیدند که آنچه جامعه را به پیشرفت میرساند، بهبود وضعیت اجتماعی و پرورش استعداد و توانایی مردم جامعه و نگرش اصلاحی به آداب و رسوم مردم و در واقع توجه به “فرهنگ جامعه” است و بدین ترتیب، واژه “فرهنگ” وارد محدوده جدیدی شد و آن حیات اجتماعی بود.
سرانجام در سال (1871م) برای نخستین بار مردمشناس انگلیسی به نام “ادوارد بارنت تایلور” (1837- 1917) فرهنگ را به عنوان کل پیچیدهای در نظر گرفت که شامل: شناختها، باورها هنر، اخلاق، حقوق، آداب و رسوم و دیگر تواناییهای اجتماعی و عادت شده میگردید.22 این تعریف نخستین تلاش بشر برای دستیابی به مفهوم اصطلاحی فرهنگ به شمار می رود.
در ادامه سیر تعاریف مختلف فرهنگ، به دلیل گستردگی دامنه تعاریف فرهنگ و همچنین تلقیهای گوناگون از این واژه، دانشمندان به تدریج، درصدد دستهبندی این تعاریف برآمدند. از جمله این کوششها “ال کروبر و کلاید کلاکهون” است که فرهنگ را در 6 دسته تقسیم بندی کردند (تعریفهای تشریحی یا توصیفی، تعریفهای هنجاری که بر قاعده و روش تأکید دارند، تعریفهای تاریخی، تعریفهای روانشناختی، تعریفهای ساختی و تعریفهای تکوینی یا ژنتیکی) .
“ریموند ویلیامز” نیز تعاریف فرهنگ را در سه دسته (تعاریف ایدهآل و مطلوب از فرهنگ، تعاریف اسنادی از فرهنگ، تعاریف اجتماعی از فرهنگ) تقسیمبندی کرده است.
“جان تامپسون” فرهنگ را به 5 دسته (تعریفهای سنتی و کلاسیک، تعریفهای توصیفی یا تشریحی، تعریفهای نمادگرایانه و تعریفهای ساختارگرا) تقسیمبندی نموده است.23
برخی از اندیشمندان، این تعاریف را بر اساس گرایشهای علوم اجتماعی (انسانشناسی، مردمشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی، قومشناسی و …) تفکیک نمودهاند.24 برخی دیگر نیز فرهنگ را از سه زاویه (ماهیت فرهنگ، م
وضوعات فرهنگی و کارکرد فرهنگ) مورد مورد دقت و توجه قرار داده اند.25
“جامعهشناسان” فرهنگ را اساس تمدن میدانند و “مردمشناسان” فرهنگ را از دو منظر (باورها و ارزشها، آثار و بقایا) مورد بررسی قرار میدهند. “فرهنگشناسان” نیز جامعه را گروهی از مردم که دارای فرهنگ مشترک هستند تعریف نموده اند.26
از اینرو، برای هر محقق مبتدی که تنها چند مورد از دانشها را بررسی کرده و فرهنگ را از زاویه خاصی مطالعه نموده است، ناخودآگاه این سؤال پیش می آید که: “راستی حقیقت فرهنگ چیست؟ و مربوط به کدام علم (یا معرفت) است”؟ این فرد در پیگیری کاملی از تتبع خود، در خواهد یافت که فرهنگ نه تنها به حوزه خاصی محدود نیست، بلکه در حوزههای زندگی اجتماعی چنان جایگاهی دارد که حضور آن را در تمام شاخههای دانش و معرفت بشری می‌توان مشاهده کرد، لذا، در خواهد یافت که هیچ کدام از تعاریف ارائه شده نمی‌توانند به تنهایی “تعریف تام فرهنگ” به حساب آیند، بلکه مجموع همه آن تعاریف به علاوه آنچه هنوز به آن دست نیافته است، معنای تام و کامل فرهنگ خواهد بود.