قیقات تجربی روی آوردند.
از جمله دانشمندانی که به طبقهبندی نوع انسانی پرداختند، “لینه” در سال (1758م) و مدتی بعد”بلومنباش” و “سنت هیلر” (1884- 1774) بودند.
بدین ترتیب از قرن 19 به بعد به دلیل سیاست استعماری غرب مبنی بر اسارت جوامع، مطالعه و شناخت جوامعی را که پیش از این، هیچ اطلاعی از آنها در دست نبود گسترش یافت.
“انسان شناسی علمی” از پایان قرن18 میلادی و آغاز قرن19، با روش مطالعات تطبیقی آغاز شد. بیشترین سهم را در این مقوله انسانشناسان تازه کار ازجمله: کشیشها، پزشکان، طبیعیدانان، حقوقدانان، سیاستمداران، نظامیان و غیره کسب نمودند. در آغاز پیدایش این علم به دلیل هزینههای بسیار و عدم درآمد اقتصادی کافی ناشی از آن، تنها کسانی به آن روی میآوردند که دغدغه اصلی آنها “شناخت انسانها و جوامع آنها” بود. از جمله این افراد، محققینی مانند:”فرایزر”، “تیلر”، “مورگان” و “باستیان” بودند که نقش ارزندهای را در معرفی علم جدید انسانشناسی داشتند.
“کاترفاژ” از جمله نخستین استادان آنتروپولوژی بود که در اواخر قرن 19، این اصطلاح (آنتروپولوژی) را به عنوان یکی از شاخههای “تاریخ طبیعی” بهکار برد و برآن بود تا به مانند دیگر حیوانات به مطالعات تجربی انسانی بپردازد. از اینرو، پس از “کاترفاژ” و پس از گسترش نظریه وی، انسانشناسی به دوشاخه فیزیکی و فرهنگی تقسیم گردید. بدین ترتیب قلمرو مطالعات انسانشناسی فیزیکی و فرهنگی از یکدیگر جداشده و انسانشناسان بیشتر به مطالعه و بررسی ویژگیهای قومی، آداب و رسوم و آنچه که مجموعه زندگی آنها را میسازد و به عبارتی “انسان شناسی فرهنگی”، پرداختند.
این علم در کشورهای اروپایی و سپس آمریکا در پایان قرن 19 رواج پیدا کرد و تدریس این موارد در مراکز علمی، مورد تأیید قرار گرفت.
از جمله دانشمندانی که در کشورهای غربی به مطالعه انسان و خصوصاً انسانشناسی فرهنگی پرداختند عبارتند از: “هنری اسکول کرافت” (در قرن19) ، “لوئیز هنری مورگان” (1881-1818) ، “روت بندیکت” (1948- 1887) ، “مارگرتمید” در ایالات متحده آمریکا، “اگوست کنت”، “امیل دورکیم”، “مارسل موس” (1950-1872) ، “کلودلوی استروس” در کشور فرانسه، “داروین”، “سرادواردتیلر” (1917-1832) ، “جیمز فرازر” (1941-1854) ، “برانسیلاو ماللینوفسکی” (1942-1884) ، “اوانس پریچارد”، “ریموندفرث”، “ماکس گلوکمان” در کشور انگلستان و “آدولوف باستیان” (1905-1826) ، فرانتزبواس” در کشور آلمان.
آنچه امروز در علوم اجتماعی به صورت گستردهای”انسانشناسی” یا “انسانشناسی فرهنگی” نام گرفته است در گذشته و در برخی موارد حتی امروز، “مردمشناسی” نامیده میشد. معنای انسانشناسی در آن دوران با معنای”انسانشناسی زیستی” در امروز، کاملاً انطباق دارد. دو واژه دیگر که تا نیمه قرن بیستم در بین انسانشناسان رواج داشت، واژههای”مردم نگاری” (به معنای مجموعهای از روشها که به پژوهشگر کمک مینماید تا بیشترین میزان اطلاعات را از دادههای مادی و معنوی درباره یک فرهنگ خاص، جمعآوری کند) و سپس “مردم شناسی” (فرآیند بررسی، طبقهبندی، مقایسه، تحلیل و توضیح دادههای جمعآوری شده) بود.2
1-1-1-2. انسانشناسی در اسلام و مسلمانان (ایران دوره اسلامی)
سابقه دیرینه اطلاعات مربوط به انسانشناسی را می توان از مطالعه کتب و آثار مهم مورخین، شاعران، و نویسندگان بدست آورد. نخستین این اطلاعات از سیرهها و شرح حالهایی است که در مورد پیامبر 9 و جنگهای او نوشته شده بود و محتویات آنها بعدها در اختیار برخی تاریخنویسان مانند طبری قرار گرفته و در آثار خود از آنها یاد کردهاند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

علاوهبرآن گروهی دیگر مانند: “ابن خردادبه”، “اصطخری” نویسندگان کتابهای “المسالک و الممالک”، “مقدسی” نویسنده کتاب “احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم”، که دارای دیدگاهی عمیق و انتقادی در مردمنگاری بوده، “ابن فضلان” نویسنده سفرنامه خود از بغداد تا صقلاب و “یاقوت حموی” نگارنده دایره المعارف جغرافیایی عظیم به نام “معجم البلدان” نیز به این حوزه ورود پیدا کردند.
از جمله دیگر دانشمندان این حوزه “ابوریحان بیرونی” موثرترین و بنامترین جغرافیدان و مورخ و استاد مسلم مردمشناسی است. وی پیشوای مردمشناسی به مفهوم علمی و امروزی است که روشی تکاملیافته برای پژوهش در علومانسانی ارائه داده و با دیدی عقلانی و استدلالی به مسایل فرهنگی و اجتماعی پرداخته است. از جمله آثار ایشان در این حوزه کتاب “تحقیق ماللهند” درباره جامعه هند است.
“ابوالفضل بیهقی” و “خواجه رشیدالدین فضل الله” مردمشناس و تاریخ شناس ایرانی و صاحب کتاب “جوامع التواریخ” نیز در این حوزه وارد شده و به بررسی اوضاع اجتماعی، اقتصادی، آداب و رسوم عصر خود پرداختند.
“ابن بطوطه” (703-779 هـ ق) جهانگرد و مردمشناس معروف اسلامی نیز در سفر خود از شمال آفریقا تا هند و چین از ایران هم عبور کرده و نگارشهایی را در این حوزه برجای نهاده است.
در سال (1316ش) نخستین طرح موسسه “مردمشناسی ایران” زده شد و در سال (1337ش) با تشکیل اداره “فرهنگ عامه” در وزارت فرهنگ، به تحقیقات در روستاها و ایلات پرداخته شد.
در ادامه این مطالعات، سازمانهای گوناگون ازجمله: “موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران” به تحقیقات منظم علمی در زمینههای ایلی و روستایی پرداخت و بدین ترتیب زمینه تاسیس “رشته اختصاصی انسانشناسی” در دانشگاه و گسترش تحقیقات مردمشناسی فراهم گردید.3
1-1-1-3. انسانشناسی در ادبیات قرآنی
انسان و انسانشناسی در قرآن کریم بسیار فراتر و جامعتر نسبت به مکاتب و دانشمندان و حتی دیگر آیینهای الهی بیان شده است. از دیدگاه قرآن انسان موجودی دوبعدی (مادی و معنوی) است که اصل و سرشت او را همان روح او تشکیل داده و جسم او تنها مرکب و راهواری در خدمت انسان برای رسیدن به مدارج والای انسانی است. بنابراین “انسانشناسی”، علمی است که به مطالعه کل وجود انسان (مادی و معنوی) بپردازد. از این روی، آنچه امروزه در علوم اجتماعی تحت عنوان انسانشناسی رواج دارد در واقع انسانشناسی جسمانی به معنای علم مطالعه جسم انسانی در حوزههایی مانند: مردم شناسی، مردم نگاری و تاریخ نگاری زندگی و آداب و رسوم بشری است، نه علم شناخت کل وجود انسان. “انسانشناسان فرهنگی” در غرب نیز به شناخت و بررسی آداب و رسوم جوامع در قالب “مردمنگاری” و “مردمشناسی” در ذیل علمی موسوم به “انسان شناسی فرهنگی” پرداخته و به بررسی تاریخی و تجربی زندگی مردم میپردازند. اما آنچه که ما در علم “انسان شناسی قرآنی” و در ذیل آن “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” به آن میپردازیم؛ ارائه اصول و مبانی انسانشناسی در حوزه فرهنگ به منظور ارائه “نظام و الگوی فرهنگی قرآنی” است.
نتیجه آنکه، علم انسانشناسی و به طور ویژه انسانشناسی فرهنگی که در جوامع علمی ارائه شده ناقص بوده و تنها برخی از ابعاد زندگی بشری را و آن هم در قالب یافتههای تجربی و خطاپذیر در بر گرفته است.
بنابراین، در “انسان شناسی فرهنگی قرآنی”، “مردم نگاری” و “مردم شناسی” در مرحله دوم و پس از ارائه نظام فرهنگی اسلام قرار دارد.
اکنون با توجه به تعریفی که از انسانشناسی قرآنی ارائه داده شد، این گونه تعریف می کنیم: “انسان شناسی” به مجموعه شناختهای علمی، فلسفی و کلامی اطلاق میشود که به انسان به عنوان موجودی دو ساحتی، مختار و با طبیعت و سرشتی الهی و در عین حال موجودی اجتماعی و نیازمند به آن و در بستر فرهنگ، مینگرد و در این راستا به بررسی ساحتهایی همچون: اعتقادی، دینی، فرهنگی، فلسفی، عرفانی، اجتماعی، تاریخی، بیولوژیکی و … در دو حوزه فردی و اجتماعی، با هدف هدایت انسان، میپردازد. بر این اساس، تعریف “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” این گونه بیان میشود: “انسان شناسی فرهنگی قرآنی” به بخشی از این مجموعه دانشها اطلاق میشود که به توصیف، تحلیل، تفسیر و تبیین بینشها، گرایشها و حرکات و رفتار انسان بر اساس و معیار قرآنی میپردازد.
1-1-2. فرهنگ
دومین واژهای که در این تحقیق مورد بررسی قرار میگیرد واژ